غمگین گریستم!
این درد میکشدم که ندانم در این قفس
پابند کیستم؟
خامش ز چیستم؟
پ.ن:برف خیال تو در دست های دوستی من بیش از دمی نماند.
سلام به همه ی دوستای گلم .
اومدم از همتون خداحافظی کنم . برای خودمم خیلی سخته که باهاتون خداحافظی کنم
خیلی دوستتون دارم خیلی زیاد و از همه تون ممنونم که توی این چند ماهی که از وبم می گذره
اومدید و بهم سر زدید از همتون ممنونم.
امشب با دلی شکسته تر از همیشه و لبریز از غصه اومدم تا آخرین حرفهام را بزنم .
هیچ وقت فکر نمی کردم ته قصه ی من اینطوری بشه و تنها انتظاری را که بهش دلخوش
کرده بودم تقدیر و سرنوشت ازم بگیره . نمی دونستم این جوری باید مجازات بشم .
نمی دونستم محکوم می شم به اینکه دیگه منتظر نباشم.
همه چیز تموم شد همه چیز . نمیدونید چقدر دارم عذاب می کشم نمی دونید الان که دارم
این وبلاگ رو ترک میکنم چه حالی دارم .از همتون عذر خواهی می کنم اگه
توی وبتون اومدم و حرفی زدم و ناراحتتون کردم من رو ببخشید و حلالم کنید.
باور کنید دلم میخواست بمونم ولی برام خیلی سخته خیلی سخته که بنویسم بنویسم وقتی که
پروانه ام دیگه بر نمی گرده .
خیلی خسته ام خیلی .برام دعا کنید دعا کنید که بتونم این یکی رو تحمل کنم .
از همتون می خوام برای پروانه ام دعا کنید خوشبخت بشه .
همه تون رو دوست دارم و امیدوارم که هیچ کدومتون سرنوشتی مثل من نداشته باشید.
خداحافظ دوستای گلم.
پ ن: به جنگل سوخته ی خاطراتم سوگند ، تا ابد درخت یادت را باغبان خواهم بود.
" دلتنگی ها کم نیست "
نه ، مدت هاست دلم را به دوره گردی نابینا فروخته ام ...
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه ، همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام ، دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمیخوام
پشت این پنجره میشینم و آواز می خونم ، منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره ، منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره
بعضی وقتا که میای سر روی شونم میذاری ، تموم غصه ها رو از دل من برمیداری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره ، وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره

دقایق و ثانیه ها دارن تند تند می گذرن و باز هم خبری از تو نیست .
امسال هم بدون تو گذشت با تلخی و پر از غصه و اندوه و با یاد تو
و انتظاری بس طولانی و بی پایان.
سال نو داره نزدیک می شه و ثانیه ها دارند از پی هم می گذرند و من می ترسم
می ترسم از اینکه سال آینده هم تو نباشی ....
چه قدر دلم می خواست امسال کنار تو سال نو را جشن بگیرم
تنها می توانم ازبین این همه فاصله بگویم :
پروانه ی من! عیدت مبارک.

نمی دانم دیگر باید چه بگویم نمی دانم چگونه از فراغ نبودت باید بنویسم
و بنویسم در حالی که نیستی و نمی دانم کجایی ؟
فقط می دانم که در نبودت باید بگریم بگریم درحالی که نابود شدنم را و اشکهایم را نمی بینی
عین تمام اشکهایی که تا به حال در نبودت ریختم می دانم که فریادم راهم نمی شنوی
عین تمام فریادهای بی صدایی که تا کنون در نبودت کشیدم
می دانم که هنوز دلتنگت هستم و هنوز باور ندارم رفتنت را
و هر روز به انتظار آمدنت روزها را به شب می رسانم و هنوزپشت پنجره
کوچه ها را به انتظارت نظاره می کنم تا شاید بیایی
هنوز هم سراغت را ازهمه می گیرم در حالی که تو نیستی
و هیچ خبری از تو نیست و هر روز نا امید منتظر فردایی دیگر می نشینم
نمی دانم تا کی باید منتظر بمانم و نمی دانم می آیی یا نه
ولی فقط منتظرت می مانم حتی اگر بازنگردی حتی اگر نیایی
دوستت دارم و تا ابد منتظر حضورت






چه کسی باور کرد ؟
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
میتوانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
رفتم ... رفتی ... رفت ...
ساکت می شوم ، می خندم ، ولی خنده ام تلخ میشود.
استاد داد می زند : خوب بعد؟ ادامه بده.
و من می گویم:
رفت ... رفت ... رفت ...
رفت و دلم شکست.
غم رو دلم نشست.
رفت شادیم بمرد.
شور از دلم ببرد.
رفت...رفت...رفت...

شکست عهد من و گفت : هرچه بود گذشت
به گريه گفتمش : آري ، ولي چه زود گذشت ؟
بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد
بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت ....
رفتي و در آخرين نگاهت خوندم چقدر دلم برات تنگ شده
رفتي و در آخرين قدمهات ديدم كه چقدر برام عزيز بودي
رفتي و من رو با يه عالمه خاطره تنها گذاشتي
حالا وقتي فكر مي كنم مي بينم
تو قلبم را با خودت بردي هر كجا كه خواستي
هركجا كه هستي بدون يادت به جاي قلبم مي تپه
امشب هم اومد یک یلدای دیگه یک شب طولانی که باز هم تو نیستی.
تنها گریه های بی امان در نبودت برام باقی مونده و حسرتی عمیق.
امسال شب یلدا برام از همیشه طولانی تر می گذره نمی دانم چرا اینقدر دلم
می خواد زود این شب به پایان برسه ولی حیف که همیشه برام شب یلدا ست و
طولانی ترین شبها .دلم خیلی گرفته و لحظه های نبودنت بدجور عذابم می ده .
کاش امشب خدا تو را دوباره به من می داد.
پروانه من !
نیستی تا گریه های بی امان مرا ببینی
نیستی تا صدای هق هق مرا بشنوی
نیستی تا فریاد های بی صدای مرا دریابی
نمی دانم تا کی باید به انتظارت باشم نمی دانم
فقط خوب می دانم بی تو همه جا برایم تاریک و سرد است
خوب می دانم بی تو نمی توانم زندگی کنم
خوب می دانم که بغض سنگینی گلویم را فشار می دهد و عذابم میدهد
خوب می دانم که دلم می خواهد به وسعت دریا در نبودت بگرید
خوب می دانم آنقدر دلتنگت هستم که با شنیدن نامت می گریم
همین...
عشق من یادم کن گاهی
که به دل دارم آهی تو که از دردم آگاهی
یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون به عشقت صادقم من
تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غم ها آزادم
به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پر پر میزنه از سینه غم پر میزنه
ای چشــمه ی حیـات من فرشتــــه ی نجات من
شوق نفسهای منی همیشه رؤياي مني
عشق تو در قلب من هديه ي جاودانه ست براي زنده موندن قشنگ ترين بهانه ست
دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره
با تو نفس كشيدن پايان انتظاره
.
امشب در خلوت تنهایی ام آرام آرام بی تو گریستم
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند
تا بدانی که بی تو چه می کشم...
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو
دریایی از اشک به راه انداخته ام...
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
به تو این پیغام را می رساند که:
بی تو آرام آرام نابود می شوم
مي نويسم براي تويي كه به اميد دوباره ديدنت زنده ام
پروانه ی من زودتر بيا...
وقتی بالی نیست
پرواز را چگونه باور کنم؟
وقتی قلبی نیست
عشق را چگونه باور کنم؟
وقتی تو نیستی
بودنت را چگونه باور کنم؟!!

خلایق هرچه لایق
تو فقط رفتی که رفته باشی!
به من گفت : بیا
به من گفت : بمان
به من گفت : بخند
به من گفت : برو
آمدم ،
ماندم ،
خندیدم ،
رفتم . . .
.
.
.
داغون شدم
ميفهمي ؟
داغووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون.
لــــعــــنتـی!! یادته؟!من خوب یادمه.
سخته گفتنش ولی خداحافظ عشق من . . .
نمیدونم. ولی احساس میکنم دیگه هیچ احساسی نسبت بهش ندارم!!!
پی نوشت:خداکنه درست باشه.
من نیز ميروم
تو بمان با دیگران ... وای به حال دیگران ...
میخوام خودمو دار بزنم ؟؟؟!!!
پي نوشت:خیلی کار روشنفکرانه و با کلاسیه !!!


